View Post

کارن هورنای و روانکاوی آگاه به عدم تعادل قدرت جنسیتی

او در اوایل دوران کار حرفه ای خود در روانکاوی؛ اصول نظریات فروید را دنبال می کرد اما پس از گذشت مدت زمانی، با به چالش کشیدن نظریات فروید که ریشه ای بس غیرقابل تشکیک دوانده بود؛ اختلافات بین رنج های روانی زنان و مردان را ناشی از فرهنگ و جامعه دانست و استدلال کرد که زیست شناسی هرگز به تنهایی رقم زننده شخصیت افراد و به تبع آن روان رنجوری های آنان نیست. به طور گسترده ای معتقد بود که انگیزه های بیولوژیکی یا غریزی به تنهایی منجر به روان رنجوری (مشکلات بهداشت روانی) نمی شوند بلکه این شرایط اجتماعی و فرهنگی است که قابلیت برهم ریختن نظم روانی انسان را دارد. او استدلال کرد که سلامت روانی زنان تحت تأثیر فرهنگ مردسالار است.