View Post

با اعدام، فرهنگ تجاوز باقی می ماند

آن چیزی که ضرورت دارد این است که به جامعه آموزش داده شود و متجاوز هم یاد بگیرد که به خاطر کاری که انجام داده، شرمسار باشد. عدالت ترمیمی با تسهیلگری به‌وسیله کسانی که مطلع هستند و یا میانجیگری کسانی که با استانداردهای عدالت ترمیمی آشنایی دارند، می‌تواند جایگزین مناسبی برای مجازات کردن باشد. در ساختار حقوقی ایران خود قربانی تجاوز هم درخطر مجازات شدن است؛ در مواردی که اثبات به‌طور کامل یا به هر صورتی امکان نداشته باشد یا دلایلش ضعیف باشد عدالت کیفری به ضرر قربانی نیز ممکن است تمام شود. از این نظر ساختار عدالت ترمیمی درواقع یک حصار امن هم برای قربانی فراهم می‌کند تا نگران مجازات شدن خودش نباشد، می‌تواند این امکان را فراهم کند که قربانی قضاوت نشود.

View Post

اتحاد مردان علیه خشونت و آزار جنسی

تحقیقاتی که توسط هاروارد بیزینس ریویوانجام شده، نشان می‌دهد بسیاری از مردان در مبارزه با آزار و اذیت در محیط خصوصی می‌توانند به عنوان متحد اقدام کنند اما از ابراز حمایت یا مداخله در محیط‌های عمومی احساس ناراحتی می‌کنند. اگرچه بسیاری از مردان نگران این هستند که نمی‌دانند چه باید بگویند، یا حتی بدتر از آن، حرف نادرستی بزنند؛ اما آنچه که اهمیت دارد این است که آن‌ها حرفی بزنند. با تأیید اینکه متحدِ قربانی هستید، این داغ ننگ را از بین ببرید. قربانیان خشونت سپاسگزار خواهند بود که شما از طرف آن‌ها اعتراض کنید.

View Post

«کدام زنان» از آزار «کدام مردان» می گویند؛ آیا صدای همه قربانیان شنیده می شود؟

برای همین عجیب نیست وقتی آزارگری مورد حمایت فمینیست‌های شناخته شده قرار می‌گیرد، افکار عمومی روایت قربانی را پس بزند، همان روایتی که می‌تواند در شرایطی دیگر باورپذیر و واقعی جلوه کند. تجربه بیانیه‌ای که در سال ۱۳۹۵ منتشر کردیم به ما نشان داد که فمینیست‌های ایرانی می‌توانند با تصمیمات اشتباه و ترجیحات شخصی، آنجا که مسئله خشونت علیه زنان در میان است، هم به مشروعیت این کارزارها و هم به اعتمادسازی جامعه به فمینیسم لطمه وارد کنند. در موردی که ذکر آن رفت، فمینیست‌های که از آزارگر حمایت کرده بودند، در سطح فردی ناخواسته توانستند بیشتر از مردانی که سکوت کرده بودند، به قربانی آسیب برسانند و در سطح جمعی نیز افشاگری را برای دیگران مسدود و سخت‌تر کردند.

View Post

رکسانه گی از تاثیر تجاوز بر زندگی اش می گوید

نوشتن این کتاب یک اعتراف است. این‌ها زشت‌ترین، ضعیف‌ترین، عریان‌ترین بخش‌های وجود من هستند. این حقیقت من است. این سرگذشتی‌ست از بدن (من) چون، اکثر اوقات، داستان‌های بدن‌هایی مانند بدن من یا نادیده گرفته می‌شوند یا طرد می‌شوند و یا مسخره‌شان می‌کنند. مردم بدن‌هایی مانند بدن من را می‌بینند و برای خودشان فرضیه‌هایی می‌سازند. فکر می‌کنند دلیل چاقی‌ام را می‌دانند. نمی‌دانند. این داستان پیروزی نیست، بلکه داستانی‌ست مستلزم گفته شدن و سزاوار شنیده شدن…این سرگذشت بدن من است. بدن من در هم شکسته بود. من در هم شکسته بودم. نمی دانستم چگونه شکسته هایم را گردآورم. من متلاشی شده بودم. پاره ای از من مرده بود؛ پاره ای از من خاموش بود و سال های دراز خاموش می ماند.